قرآن و نماز

قرآن و نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

قالوا یا شعیب اصلاتک تامرک ان نترک ما یعبد اباونا او نفعل فی اموالنا ما نشوا انک لانت الحلیم الرشید

سوره مبارکه هود/آیه ۸۷

ترجمه:

گفتند: ای شعیب آیا نمازت تو را بر آن می دارد که ما را تکلیف کنی که دست از انچه پدرانمان می پرستند برداریم یا در اموالمان هر کار که خواهیم نکنیم؛ و از روی تمسخر و ریشخند ادامه دادند که: تو بی هیچ شک و شبهه بردبار و فهیمی.


این آیه شریفه در میان مجموعه آیاتی است که قصه شعیب ع و قوم او را بازگو می کند. قوم شعیب بت پرست بودند و از جمله مفاسدی که در میان آنها شایع بود، کم فروشی بود. یعنی هنگام فروش کالا یا از وزن آن می کاستند، یا از مقدار و …

خداوند شعیب را به سویشان فرستاد. آن حضرت آنان را به توحید و رعایت عدل و انصاف در معاملات و ترک فساد در روی زمین فراخواند و به آنان بشارت و بیم داد و موعظه کرد.

 

ولی آن قوم پاسخی جز رد و عصیان به او ندادند و او را تهدید کردند که اگر دست از مقابله با عقاید سوء و مفاسد اخلاقی آنها برندارد و ایشان را در همان حال آزاد نگذارد، سنگبارانش خواهند کرد و او را از میان قوم خود خواهند راند. و چون با مقاومت و پایداری او و معدود کسانی که به دین و آیینش ایمان آورده بودند مواجه شدند به آزار و اذیت شدید ایشان پرداختند و از تبلیغ راه خدا و فراگیر شدن دین او جلوگیری کردند و شعائر و مظاهر دینی او را مورد تمسخر و استهزاء قرار دادند و بدین شیوه آنقدر ادامه دادند تا شعیب ع از خدا در خواست کرد که میان او و قوم داوری کند و سرانجام خدای تعالی آنان را هلاک ساخت.

 

یکی از موارد تمسخر آن قوم فاسد نسبت به مظاهر دینی که آن حضرت بدان توصیه می فرمود، سخنانی است که در آیه فوق ذکر شده. در این جملات آنان اظهار می دارند که ما در عقاید و دینی که برای خود انتخاب کرده ایم و همچنین نحوه دخل و تصرفی که در داد و ستد و استفاده از سرمایه و دارایی خود برقرار نموده ایم آزادیم و تو سلطه و مالکیتی بر ما نداری و نباید با مواعظ و نصایحت ما را از آنچه بدان گرایش یافته و خو گرفته ایم، نهی کنی و بدان که اگر نماز خواندنت موجب می شود که از مشاهده کارهای ما ناراحت شوی و تو را وا می دارد که ما را امر و نهی کنی، این نشانه بی تدبیری و ناشکیبایی توست، تو صاحب و قیم ما نیستی و فقط مالک خودت هستی خودت هم این را می دانی پس از شخص خودت تجاوز مکن!

 

قوم شعیب (ع) در این مناظره و گفتگو منظور خود را به صورتی بدیع و آمیخته با ریشخند و سرزنش و تحقیر در قالب استفهام انکاری و با کار بردن کلماتی تمسخر آمیز همچون انک لانت الحلیم الرشید بیان کردند. و خواستند به او بفهمانند که تو از خودت چیزی نداری و این نماز است که مالک تو شده و امروز تو را برانگیخته تا در مقابل بت پرستی و اعتقادات آباء و اجدادی و تصرفات مالی ما بایستی و این نماز است که کارهای ما را در منظرت زشت جلوه داده و تو از ما همان چیزی را می خواهی که نماز از تو خواسته است. در حالی که آزادیم و تو نه خود مالک و قیم ما هستی و نه نمازت که چنین ماموریتی به تو داده است!…

 

 

برگرفته از تفسیر المیزان

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : علیرضا اکبری | نظرات ()